پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶
یک گلوله‌ اندوه دست‌نخورده
شاید به بودن و ماندن این رنج توی سینه ام، که تو نمی فهمی اش، احتیاج دارم. شاید این اندازه از غصه ات را داشتن مورد نیاز است. شاید که این شب های آرام ِبغض، و خوردن حرف، و سکوت ِتوی دل و لبخندهای محزون باید به من برگردد. شاید نیازی هست. شاید که باید شروع کنم به دوباره اینجا برای خودم نوشتن...


برچسب‌ها: tragedy, چیزهایی هست که نمی‌دانی
+ شب‌بو