
باید بپذیرم که همه چیز لزوماً مربوط وضعیت روحی و روانی من نیست، روزهای سختی رو دارم میگذرونم. اتفاقها و موقعیتهای سختی رو که کنار اومدن باهاشون طول میکشه. باید بپذیرم شباهت بیحد و حصرم به مادرم رو. باید به جای اینکه فرار کنم، روی خوبیها تمرکز کنم و روی تفاوتها. روی اینکه حالا چه رویکرد متفاوتی رو میشه پیش گرفت؟ باید بپذیرم توی خیلی از چیزهایی که گرفتارشم کاری ازم برنمیاد. که من نمیتونم همهچی رو عوض و خوب کنم. پذیرش... پذیرش خیلی چیزا رو عوض میکنه...