
«باید بپذیرم که عشق ... مرده است، من نیز باید آن را در خود بکشم. باز هم به یاد تورات میافتم که میگوید: «هر چیز را زمانی و هر مرادی را دورانی است... زمانی برای تولد و زمانی برای مرگ. زمانی برای عشق ورزیدن و زمانی برای کینه ورزیدن... » اما اینجا هم در برابر تورات میایستم. کینه را به دل راه نمیدهم چون با این کار بیش از هر چیز خود را تحقیر کردهام. فقط عشق خودم را میکشم و بحران را از سر میگذرانم تا دوباره ستون پاهایم را از زیر تنم احساس کنم. بدا بر من که هر روز باید زندگیام را از نو آغاز کنم.»
در حال و هوای جوانی | شاهرخ مسکوب
.
.
برای هر چیز زمانی است،
و هر کاری در زیر آسمان وقتی دارد:
زمانی برای زاده شدن، و زمانی برای مردن؛
زمانی برای کاشتن، و زمانی برای برکندن آنچه کاشته شده.
زمانی برای کشتن، و زمانی برای شفا دادن؛
زمانی برای ویران کردن، و زمانی برای بنا نهادن.
زمانی برای گریستن، و زمانی برای خندیدن؛
زمانی برای ماتم گرفتن، و زمانی برای رقصیدن.
زمانی برای افکندن سنگها، و زمانی برای گرد آوردن آنها؛
زمانی برای در آغوش کشیدن، و زمانی برای پرهیز از آغوش.
زمانی برای به دست آوردن، و زمانی برای از دست دادن؛
زمانی برای نگاه داشتن، و زمانی برای دور انداختن.
زمانی برای دریدن، و زمانی برای دوختن؛
زمانی برای خاموشی، و زمانی برای سخن گفتن.
زمانی برای دوست داشتن، و زمانی برای نفرت ورزیدن؛
زمانی برای جنگ، و زمانی برای صلح.
عهد عتیق | فصل سه | آیات یک تا هشت